خرید بک لینک

چه رشتههایی که با چنگودندان نگه داشته بودم و آنسویش به جایی بند نبود. همه چیز از کفم میرود و من باور نمیکنم رفتنشان را. ایراد از تور من است یا ماهیها از این دریا رفته اند؟

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 19 خرداد 1401 ساعت: 22:13

پاهایم از شدت خستگی ذوقذوق میکنند اما هیچچیزی برابری نمیکند با دردی که دارم میکشم برای از دستدادن بعضی از آدمها. انقدر قلبم سنگین است از بیوفایی همانهایی که ادعا داشتند خیلی رفیق خوبی برایم هستند که احساس میکنم بعد رفتنشان، یه تکه از این دل، برای همیشه سنگ خواهد شد. احساس میکنم فقط بیوفا نیستند، حسادت هم میورزند و فقط بیوفایی و حسادت نیست، حتی آنقدر من برایشان بیاهمیتم که اگر من پی حرفی را نگیرم، واکنشی نشان نخواهند داد. کاش میشد برای همیشه از زندگیم محوشان کنم. برای همیشه. هیچ لذتی از اینکه به زور دلم را خوش دارند نمیبرم.

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 19 خرداد 1401 ساعت: 22:13

ساعت سه و چهل دقیقهٔ صبح است و توی ترمینال اتوبوسهای بیدروپیکر جنووا با چند مسافر دیگه نشستهایم تا اتوبوس بعدی برسد. از سرما به خود میپیچم و فکر میکنم میشود هر آن کسی بیاید و کیفم را بدزدد. این سفر اولین سفرم بود که سر تا تهش خودم بودم و خودم. توی راه که میآمدیم تا اینجا مدام با خودم میگفتم اندازهٔ آسمان رم، بزرگتر شدهام. و واقعا شدهام. چقدر حرف در لحظه و هرجا که بودم به ذهنم خطور میکرد و بهزبان درنمیآمد. چقدر تردید در تصمیمگیری سراغم میآمد و کسی نبود که مسئولیت انتخابها را با او مشترکا بهدوش بکشم. هر لحظه خودم بودم و خودم، هر جا که چشم میچرخاندم، خودم بودم و خودم. اگر به چیزی نمیرسیدم، اگر چیزی را نمیدیدم، اگر از چیزی جا میماندم، خطاکار خودم بودم و خودم. در سیل جمعیت آدمهایی که هرکس با رفیق و یاری بود یا خانواده و گروهی، تنهاییم بیشتر به چشم میآمد. با این تنهایی عظیم، مرزهای منبودنم وسیعتر شد، آنقدر که بعید میدانم آسمانی باشد که از احساس تنهایی در امان باشم. 

برچسب: نویسنده: بردیا کاشانی تاريخ: پنجشنبه 19 خرداد 1401 ساعت: 22:13

صفحه بندی